فقط و فقط عمـــــــو پـــورنـــگ

عمو پورنگ و ديگر عوامل برنامه

پست ثابت وبلاگ

 لطفا بفرماييد پايين...

مطلب جديد زياده...



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 14:56  توسط ماهور  | 

مداحی

سلام به دوستان عزیز..

محرم رو به همتون تسلیت میگم..

دیروز روز عاشورا بود و امیر محمد رفته بود مداحی.

اینم لینک دانلود:http://host13.aparat.com/

/public/user_data/flv_video_new/273/d03233f3a117c4cefcf1310f6c44c31c818451.mp4

سلامت باشید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1392ساعت 10:39  توسط ماهور  | 

عکس هایی از عمو پورنگ و امیر محمد

سلام

معذرت میخوام به خاطر دیر آپ کردنم.

اینم عکس هایی از امیر محمد،عمو پورنگ و مازیار فلاحی.

http://www.upload9.ir/images/kz8q55s5yx6ymyczaie7.jpg


http://www.upload9.ir/images/zyazd8vbw4cqxa6hw3nd.jpg


+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 21:20  توسط ماهور  | 

افشین علیپور با امیرمحمد در اصفهان

افشین علیپور با امیرمحمد در اصفهان:


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1392ساعت 19:40  توسط ماهور  | 

عکس های جدید امیر محمد

عکس های امیر محمد:



بقیه در ادامه ی مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 13:0  توسط ماهور  | 

عکس های جدید

عکس جدید:

http://www.upload9.ir/images/02gy9hm56mrdf0bquj.jpg



http://upload7.ir/images/17233808909351702612.jpg



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 12:57  توسط ماهور  | 

پیچ امیر محمد در ایستگرام

بچه هایی دوست دارن با امیر محمد در اربتاط باشن میتونن با اپلیکیشن ایستگرام از جدیدترین عکس های او باخبر باشن.

این اپلیکیشن قبلا با سیستم عامل آندروید و ios قبل اجرا بود اما اکنون با کامپیوتر و لپ تاپ قابل اجرا است.

به این لینک بروید:


پیج امیرمحمد در اینستگرام


موفق باشید


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 12:55  توسط ماهور  | 

جدید ترین مصاحبه با عمو پورنگ

جدیدترین مصاحبه با عموپورنگ


عمو پورنگ یکی از مشهورترین و محبوب ترین مجری های تلویزیون است. اسم اصلی اش داریوش فرضیایی است. اما استمرار ۱۰ ساله برنامه اش موجب شده بچه ها او را با نام «عمو پورنگ» بشناسند. کودکان و نوجوانان برنامه های پورنگ را به خاطر ریتم شاد و پرنشاطش دنبال می کنند. همچنین اجرای زنده او که موجب شده برنامه هایش طراوت بیشتری داشته باشد. داریوش فرضیایی متولد اول مرداد ۱۳۵۵ تهران و دارای مدرک کارشناسی گرافیک است. ۲۱ سالگی وارد رادیو شد و سال ۷۸ با برنامه «تورنگ و پورنگ» توانایی هایش را در حوزه اجرا برای کودکان به اثبات رساند. با داریوش فرضیایی به بهانه پخش سری جدید برنامه هایش هم صحبت شدیم.


هنگام اجرای نمایش ها تو و امیرمحمد چقدر چارچوب متن را رعایت می کنید؟
تقریبا در چارچوب متن هستیم، اما عین خود متن دیالوگ نمی گوییم. در کار ما بداهه است و دستمان باز است. نویسنده های ما یک متنی را می نویسند، ما هم اجرا می کنیم. اما سر برنامه پخش زنده من و امیرمحمد خیلی جاها با بداهه جلو می رویم. همان لحظه به ذهنمان یک چیزی در رابطه با موضوع برنامه می رسد و آن را می گوییم.

به امیرمحمد که سن کم دارد چطور اعتماد می کنید؟ نمی ترسید در این بداهه گویی ها دیالوگ اشتباهی بگوید؟
امیرمحمد خیلی باهوش است. او می تواند یک برنامه زنده کودک را به عنوان مکمل بچرخاند. فعلاخودش نمی تواند تنهایی اجرا داشته باشد، اما به عنوان مکمل بهترین گزینه است. ضمن این که فضای برنامه ما فضای سالمی است. بچه های گروه به حاشیه ها فکر نمی کنند. چیزی که به ذهن ما می رسد خارج از چارچوب نیست. یک جمله بی ادبانه نیست. در بداهه های ما طنز و ادب نهفته است.

در یکی از مصاحبه هایتان گفته بودید برای اجرای برنامه از کتاب های روان شناسی کمک می گیرید. می توانید بگویید این کتاب ها به چه شکلی به کمک شما می آیند؟
ژان پیاژه کتاب های خوبی دارد. در کتاب های او درباره احساسات کودکان و روش های تربیتی توضیح داده شده است. من نتیجه تحقیقات برخی موسسات مثل صدا و سیما را هم می خوانم. اما بهترین روش شناختی، روش عملی یعنی مشاهده های عینی است. مشاوره با پدر و مادرها خیلی کمکم می کند. از برخوردهای روزمره ام کمک می گیرم. اینها از کتاب های گردآوری شده واقعی تر هستند.

می شود بیشتر توضیح بدهید که این برخوردهای روزمره چه تاثیری در اجرایت دارد؟
ما در فرهنگ جدیدمان متاسفانه داریم خیلی چیزها را فراموش می کنیم. قبلااگر بچه ای پایش دراز بود با دیدن پدرش پایش را جمع می کرد، اما الان بچه پایش ولو است و اگر خیلی همت کند به پدرش سلام می دهد.
یک روزی یک خانمی در ازدحام جمعیت طرف من آمد. فکر کردم می خواهد عکس بگیرد، اما گفت من فقط آمده ام به عنوان یک مادر از شما تشکر کنم. پرسیدم بابت چی؟ گفت بچه من سه چهار بار در آشپزخانه دست من را بوسید. بچه ام گفت از برنامه عمو پورنگ این کار را یاد گرفته ام. باورتان نمی شود، اما خستگی از تن من در رفت. این نکته را غیرمنتظره به من گفت. اشاره خیلی خوبی بود. من بدون هیچ برنامه ریزی این نکته را در برنامه مطرح کرده بودم. ما یک مسابقه ای داریم که بچه ها با پدرشان شرکت می کنند. بچه ها قبل از مسابقه اول دست پدرشان را می بوسند. ما بزرگ ترها هم دوست داریم این کار را بکنیم. اما انگار خجالت می کشیم. ما در عصر مدرنیته هستیم. اما این ارتباط سنتی با خانواده را باید حفظ کنیم.
اما جالب است که صحبت های تو روی بچه ها تاثیر می گذارد. با این که خیلی از بچه ها نصیحت شنیدن را دوست ندارند.
به خاطر این که من به صورت مستقیم این کار را نمی کنم. بعضی ها شیر را دوست ندارند، اما وقتی در آن شکلات ریخته می شود، می خورند و می گویند چقدر خوشمزه است. نحوه بیان خیلی مهم است. هر کسی شگرد خاص خودش را دارد. با کودک باید با زبان خودش صحبت کرد.

امروز یک اتفاقی افتاد که برایم جالب بود. دوست ندارم خودنمایی کنم. نمی دانم این خاطره را تعریف کنم یا نه؟

راحت باش. تعریف کن.


امروز مادرم سر نماز بود. نمازش که تمام شد من را صدا کرد و گفت: داریوش بیا می خواهم ببوسمت. من تعجب کردم و خجالت کشیدم. یک لحظه با خودم گفتم مادرم مرا بوسید، اما من او را نبوسیدم. برگشتم و گفتم من هم می خواهم پیشانی ات را ببوسم. نمی دانم چرا مادرم از من چنین تقاضایی کرد. اما می دانم دلیلش منطقی بوده است. در راه که می آمدم خیلی احساس خوشایندی به من دست داد.

فکر نمی کنی اگر خودت تهیه کننده برنامه هم باشی، می توانی تاثیر بیشتری بگذاری؟


من اینجا کاملاآزادی عمل دارم. با این تهیه کننده ۱۰ سال است که داریم کار می کنیم. این طوری نیست که هر کس فقط کار خودش را انجام دهد. همه در کار مشارکت می کنند. ما با هم صمیمی هستیم.

به نظر تو چرا در برنامه های کودک این همه عمو و خاله داریم؟


این سوال را باید از دیگران بپرسید. زمان من فقط یک نفر عمو بود، اما من کار خودم را می کنم و سبک و سیاق خودم را دارم. دیگران می توانند ۱۰۰ تا خاله و عمو درست کنند.

این که برنامه هایت به شبکه ۲ یعنی شبکه اختصاصی کودکان منتقل شده چه تاثیری روی کارت می گذارد؟
شبکه 2 طبق سیاست های سازمان شبکه اختصاصی کودکان است. من کاری ندارم که چقدر موفق بوده یا نبوده. وقتی به من می گویند محل کارت اینجاست من موظفم گوش کنم. در انگیزه و پشتکار من تاثیری نگذاشته. این طوری نیست که بگویم خدای ناکرده متزلزل شده ام.

بعضی ها می گویند مجری باید در کارش صداقت داشته باشد. برخی هم معتقدند مجری باید مثل یک بازیگر نقش هایی را ایفا کند. تو در اجرا کدام رویه را در پیش می گیری؟
مجری باید مجری بازیگر صادق باشد. شما اگر دارید یک نقشی را بازی می کنید در بازیتان باید صداقت داشته باشید. یک نفر ممکن است نقش منفی اش را صادقانه بازی کند.

به هر حال تو یک روز ناراحت هستی و باید خودت را شاد نشان دهی. این تناقض را چطور حل می کنی؟
اگر باور داشته باشی که آن لحظه مال بچه هاست، باید شاد باشی. ناراحتی مجری ربطی به بچه ها ندارد.

می توانی این مرز را بین زندگی خصوصی و حرفه ات قائل شوی؟
این برنامه تنها جایی است که می توانم در آن تمام غم هایم را فراموش کنم. این را خیلی جدی می گویم. اینجا به تمام آرزوهای دست نیافتنی ام می رسم.

احتمالابه همین دلیل است که بزرگ ترها هم برنامه ات را دنبال می کنند. درست است؟
بزرگ ترها هم شاید یک جوری کودکی شان را خوب نگذرانده اند. این جمله را خیلی زیاد می شنوم. بزرگ ترها می گویند کاش وقتی ما هم بچه بودیم عمو پورنگ داشتیم. چرا این جمله را می گویند؟ همه در این جمله متفق القول اند. شاید اینها کودکی خوبی نداشته اند. من خودم برنامه های دوران کودکی ام را دوست داشتم. اما احساس می کنم این نارضایتی به مساله کودک درون مربوط می شود.

خودت زمانی که کودک بودی چه برنامه هایی را دوست داشتی؟
من سندباد و پینوکیو و ریسمون و آسمون را خیلی دوست داشتم. بعدها کلاه قرمزی را هم نگاه می کردم. با یوگی و دوستان و گالیور همذات پنداری می کردم. اما الان کارتون ها بی روح شده اند. متاسفانه در کارتون های فعلی خشونت خیلی زیاد است. در آن قبلی ها حرف برای گفتن بود. حنا دختری در مزرعه و بینوایان داستان و موضوع داشتند. کارتون های قدیم را با دست می کشیدند. الان رایانه این کار را می کند. دست روح دارد. این روح به کارتون منتقل می شود، اما یک ماشین که روح ندارد.

آن زمان محصولات فرهنگی متنوعی برای کودکان تولید می شد. دوران شکوفایی سینمای کودک ما مربوط به دهه ۶۰ می شود. به نظر تو چرا آن دوران طلایی دیگر برای کودکان تکرار نشد؟

الان متاسفانه سینمای کودک نداریم. نمی دانم چرا این طوری شده. یک بار از این طرف بام می افتیم و یک بار از آن طرف. یک باره تمام توجه ها به سمت کودک می رود. نمی دانم حد وسط کی قرار است پیدا شود. من کودک دهه ۶۰ هستم. الان این طوری شده ام. کودک الان برای ۲۰ سال دیگر با این کارتون ها چه می خواهد بشود؟ من به عشق چیزهای زیبای گذشته برنامه اجرا می کنم. آیا در آینده هم کسی هست که به عشق ۲۰ سال قبلش برنامه اجرا کند؟
اصلافکر نکنم ۲۰ سال دیگر مجری داشته باشیم. احتمالاآن زمان یک روبات می آید و برنامه اجرا می کند! دیگر آدمی جلوی دوربین نمی آید که با بچه ها درباره احساس حرف بزند. من واقعا دلم می سوزد. من تا زمانی که قدرت و انرژی داشته باشم برای بچه ها برنامه اجرا می کنم. در زمان پیری ام هم می نشینم و فیلم های برنامه هایم را می بینم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1392ساعت 14:59  توسط ماهور  | 

عکس های مراسم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1392ساعت 14:55  توسط ماهور  | 

برترین برنامه ی ماه رمضان

«کتابخانه ی عمو پورنگ» برترین برنامه ماه رمضان شناخته شد

به گزارش 30 نماجوان،مراسم قدردانی از دست‌اندرکاران تولید برنامه‌های رمضان و تابستان 92 در سیما امروز عصر با حضور علی دارابی معاون سیمای جمهوری اسلامی، آیت‌الله حسینی بوشهری رئیس حوزه علمیه، غلامعلی حداد عادل و جمعی از مدیران شبکه‌های سیما در سالن رضوان بسیج صداوسیما برگزار شد.

در بخش برنامه‌های کودک،«کتابخانه عمو پورنگ» تولید شبکه دو سیما معرفی و به مسلم آقاجانزاده تهیه‌کننده؛ احمد درویش علی‌پور کارگردان؛ حجت‌الاسلام محمدی کارشناس و داریوش فرضیایی و امیرمحمد متقیان مجریان برنامه جایزه اهدا شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1392ساعت 14:50  توسط ماهور  | 

دغدغه (دست نوشته)

دغدغه


به نام خدا

دوستان عزیز سلام

امروز در جلسه ای که حضور داشتم یکی از حاضرین جمله ای گفت که مرا سخت بفکر فرو برد ؛

"انسانی که دغدغه ندارد واقعا انسان نیست"

به همین خاطر بد ندیدم پست جدیدم را به این موضوع اختصاص دهم ، لذا برای اینکه بهتر و علمی تر به آن پرداخته باشم از یکی از دوستان مشورت گرفتم که در نهایت به اینها رسیدم :

داشتن دغدغه برای هر هدفی یک راه حل خوب و آگاهانه جهت رشد و تعالی هست ؛

چراکه دغدغه ها باعث به چالش کشیدن عملکرد ذهنی و از سویی دیگر راه یافتن به موفقیت و شیوه های تازه در هریک از امور زندگیمان میشوند ، دغدغه ها پویا هستند و به همین سبب آدمی در هر برهه ای از زندگی دغدغه های خاص و متفاوتی را تجربه می نماید.

مثلا : زمان کودکی  بزرگترین دغدغه  داشتن یک اسباب بازی  یا گرفتن نمره خوب در مدرسه است ، زمان جوانی مهم ترین دغدغه قبولی در کنکور است و الی آخر ..

و بدین ترتیب نهایت ِ تمامی ِ دغدغه ها این است که فرد میخواهد رشد کند و به کمال مطلوب خود برسد ؛

انسان اندیشه ها و افکارش است،به هرچه فکر کند هم در درون و هم در دنیای بیرونش آنرا پرورش میدهد ، احساس درونی ما در دنیای بیرون تجلی می کند ، فکر و احساس در کنار هم قرار دارند والبته خیلی مواقع هم منظور از فکر همان نوع احساس و دغدغه های ما هستند ؛

بنابراین با نوع احساسی که در خودمان پدید می آوریم دنیای بیرون و آمال ،اهداف و آرزوهایمان را نیز  به همان شکل به تصویر میکشیم و کمک می کنیم تا همانگونه باشیم که می خواهیم..

البته فراموش نکنیم دغدغه با درگیری فکری  تفاوت بسیاری دارد ؛

درگیری های فکری  ما را از مسایل اصلی و واقعی دور نموده و تمرکزِ کافی جهت پرداختن ِ آگاهانه به مصائب و مسایل را از ما میگیرند ، گاهی دغدغه هایی نیز وجود دارند که به خیال خیلی از ما آدمها درست و بجاست اما با گذشت زمان تازه متوجه میشویم که آنها نه تنها دغدغه نبودن بلکه بنوعی افکار منفی و بی ارزشی بوده اند که ما را از مسیره واقعی بازداشته اند ؛پس چه بهتر دغدغه های خود را به اهدافی گره بزنیم که ارزشمند بوده و ثمره ی خوبی را نیز برایمان به همراه داشته باشد؛

همچون دغدغه ی داشتن نامی نیک پس از زندگی و یا بجا گذاشتنِ خاطراتی که همواره برای دیگران شادی بخش و  مفید باشد.





منبع: www.farziaee.ir
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 21:29  توسط ماهور  | 

عمو پورنگ در برنامه ی ماه عسل

(به نام خدا)

عمو پورنگ و امیر محمد برای دومین بار مهمان برنامه ماه عسل شدند !!!!



دانلود کنید


 منبع:bozorg-marde-kodak.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 21:51  توسط ماهور  | 

تغییر ساعت برنامه ی کتابخانه ی عمو پورنگ

توجه                                                                                                                            توجه




تغییر ساعت برنامه ی عمو پورنگ

چهارشنبه ، پنجشنبه و جمعه از شبکه ی دو



چهارشنبه و پنجشنبه ساعت 18:00

جمعه ساعت 16:00

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 21:46  توسط ماهور  | 

کتابخانه (دست نوشته)




 بنام خدا

دوستان سلام

لازم می بینم پیرامون برنامه جدیدم چند مطلب رو توضیح بدم ؛

البته حتما میدونید که معمولا در سایت شخصی خودم به ندرت راجع به فعالیت های تلویزیونی چیزی می نویسم ، چرا که اینجا کاملا شخصی و جدا از محیط کاریِ من است.

ولی پرسش ها و اتفاقات ِ اخیر من را بر آن داشته که چند خطی در خصوص کتابخانه پورنگ بنویسم ؛

این برنامه با توجه به مدت زمان کوتاهی که شروع شده مطمئنا بدون نقص وایراد نیست چون در ابتدای راه هستیم و از سویی دیگر اجرای همه اهداف و آیتم های مد نظر برای بلند مدت طراحی شده .

اما فراموش نشود که نیت ِ اصلی ، دوستی و آشتی ِ کودکانمان با فرهنگ کتاب خوانی است ؛ پرداختن به این موضوع در عین شیرینی و جذابیت بسیار خطیر و سخت است ،

چرا که هرکس از ظن خود ما رو نقد و بررسی میکند ،ولی نکته ی مهم ریسکی است که ما در سری جدید برنامه عموپورنگ آنرا انجام دادیم ؛

چون برنامه ی قبل توانسته بود بالای ۹۸ درصد بیننده را جذب کند ،با این حال ما معتقدیم در اوج بایستی تمام می کردیم تا خدایی نکرده به روند نزولی نمی رسیدیم .

متاسفانه در چند برخورد اخیر بعضی از دوستان انتقاد و شکوه داشتند که البته در طی روزهای بعد با دیدن  قسمتهای جدید برنامه کم کم دیدگاهشان عوض شد.

لذا نتیجه می گیریم که برای هرچیزی زمان نیاز داریم بخصوص یک کار روتین تلویزیونی با چنین سابقه ی دیرینه .

در خاتمه ضمن تشکر از راهنمایی های شما دوستان ،بازهم از شما درخاست حمایت و دلگرمی را دارم ، چرا که بدون اغراق سرمایه ی اصلی ما ، شما مخاطبین خوب و مهربانی هستید که امروز این جایگاه را بما هدیه کردید .

التماس دعا…





منبع: www.farziaee.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 21:37  توسط ماهور  | 

عید فطر مبارک + خبر مهم

هزاران آفرین بر جانت ای ماه


روان عاشقان قربانت ای ماه


مبارک باد ماه عشق بازان


که بنشینند در ایوانت ای ماه


مبارک باد عید روزه داران


نکویان جهان مهمانت ای ماه


مبارک باد شهر الله اعظم


همایون طالع رخشانت ای ماه


همه مهمان سلطان وجودیم


خوشا بر سفره ی احسانت ای ماه


نزول دفتر عشق و صعودش


شب قدر است در دورانت ای ماه


به شادروان عزت روزه داران


عیان بینند قدر و شانت ای ماه


نصیب روزه داران دیدن یار


در ایوان عظیم الشانت ای ماه


دو شادی روزه داران را فرستند


ز لطف حضرت سبحانت ای ماه


یکی هنگام افطار اندر این دار


دگر در جنت رضوانت ای ماه


مبارک باد عشق روزه داران


که گفت ( الصوم لی ) در شأنت ای ماه


دل از روزه شود آیینه ی دوست


در او پیدا رخ جانانت ای ماه


سلام سید سجاد و عباد


نثار طلعت رخشانت ای ماه


عید سعید فطر مبارک باد

________________________________________________________

امروز در روز عید فطر عمو پورنگ و عوامل برنامه در برنامه ی ماه عسل 92 حضور دارند.

یادتون نره نگاه کنید


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 17:54  توسط ماهور  | 

وصیت و نصیحت..


به نام خدا

در ابتدا باید اقرار کنم که نوشتن ِاین پست برایم بسیار سخت بود،اما از آنجایی که نوشتن یکی از راههای خالی شدن ِ ما آدمهاست ،تصمیم گرفتم تو این شبهای عزیز اون چه را که برام اتفاق افتاد رو خیلی ساده و بی ریا براتون بنویسم ؛

همینجوری که داشت سفره سحری رو پهن میکرد ، از سویِ دیگه صدای تلویزیون و برنامه های سحری ، فضا رو اونقدر لطیف و معنوی کرده بود که یک لحظه متوجه شدم گونه هایش خیس شده و گویا گریه میکند..

- سینی چای را پایین گذاشتم و گفتم:

مادر جان دکتر که گفت “گریه برای چشمات ضرره..بخصوص که تازه عمل ِ آب مروارید انجام دادی..!

نگاهی به من کرد و گفت:” داریوش جان یه چیزی میخام بهت بگم ،حرفمو زمین ننداز..”

- با تعجب پرسیدم: چی شده؟!!

با صدای مهربانانه اش گفت : “پسرم،میخام وصیت کنم..و ازت میخام اینکارو تو برام بکنی و هرچی میگم روی کاغذ بنویسی تا بعد از مرگ ِ من اتفاقی برای تو نیافته “

- لحظه ای بدنم سرد شد و منقلب شدم..لبخندی زدم و گفتم:این حرفا چیه مادر؟خدا صد سال بهت عمر بده .ولی از من یکی نخواه ..چون پسر بزرگتر هم داری که بمن نمیرسه اینکارو بکنم .

بوسه ای بر پیشانی ام زد و گفت:”راست میگی..اما من با تو زندگی میکنم پس فعلا تو مونس و همدم من هستی ؛

- برای اینکه به صحبت هاش ادامه نده..ساعت رو بهانه کردم و بهش گفتم:فعلا سحری رو بخوریم چون وقت زیادی نداریم و نزدیک اذان صبحه..

اما همه لحظات ِ سحری رو بفکر فرو رفتم که واقعا سرنوشت چه چیزی برامون رقم میزنه؟ و چقدر سخته رفتن و نبودنِ عزیزانی که یک عمر با اونها زندگی کردیم..!

خلاصه اون شب مامان خیلی من رو نصیحت کرد ،هم نصیحت کرد و هم وصیت…

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 21:49  توسط ماهور  | 

یه قل ، دو قل

بنام خدا

بچه ها سلام

حتما با خوندن تیتره این پست یاده همون بازیِ معروف ِ زمان کودکی هامون می افتید،

اتفاقا برعکس !! چون اصلا ربطی به اون نداره..

از شما چه پنهون دیشب به اتفاق مادرم افطاری خونه ی یکی از دوستانم دعوت بودیم ؛

جاتون خالی سر سفره ی افطار تا نشستیم ..دختره خونه یه پسر بچه ی خوشگل و کوچولو رو آورد کنارم و گفت:

“عمو ببین چه خوشگله ..این یه قلشه،اون یکیشم الان میاد.”

تا بخودم بجنبم..یه دفعه ای دیدم پدر خانواده هم اون یکیشو آورد و باهمه شوق و خوشحالی گفت :”اینم اون یکی قلشه..”

لحظه ای تو دلم گفتم: بفرما! کارمون در اومد،باید یه قل دو قل بازی کنیم..

خلاصه سرتونو درد نیارم  موضوع به همینجا ختم نشد، مادر خانواده برای اینکه سرش کلاه نره رفتش و یه قل دیگه شو آورد..!!!

سریع گفتم: بابا همه به قل قل افتادیم یه چایی بدین گلومون رو تازه کنیم..!

تو این بین مادره بیچاره ی منم باهاشون شروع کرد دست دستی بازی “دس دسی آی دس دسی…”

ازشون پرسیدم : شما که فقط یه دختر داشتید ،اینا از کجا اومدن؟

یه لحظه خانومش گفت:”ای بابا!اینا بچه های همسایه مون هستن ،دوتاشون مال این همسایمونه ، یکیشونم پسر خاله شونه..”

نگاهی به دوستم کردم متوجه شدم قضیه خیلی جدیه ، چون فکر میکنم اگه یکی دوساعت دیگه بچه ها اونجا میموندن این خانواده دل و روده شونو میریختن بیرون..اون یکی قلقلک میداد..این یکی بالا پرت میکرد..اون یکی داشت لالایی میخوند..ماهم اون وسط شده بودیم آلبالو…!!

ولی در نهایت به این نتیجه رسیدم که بچه یه نعمته و آدما وقتی سنشون بالا میره یه بچه کوچیک تو خونه میتونه در شادی و نشاط ِ روحیه شون تاثیر گذار باشه ،برای همین موقع خداحافظی دعا کردم  که خدا بهشون چندتا بچه قد و نیم قد بده تا از صب تا شب باهاشون یه قل دو قل بازی کنن..

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 21:47  توسط ماهور  | 

تولد عمو پورنگ مبارک!!!!!

سلام بچه ها....

امروز روز شادیه!!!

چرا؟؟؟؟

امروز عمو جونمون به دنیا اومده!!!!!

حالا ما هم میخوایم براش تولد بگیریم

ولی اینجا نه....

کجا؟؟؟

معلومه ادامه مطلب..

بفرمایید.........



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 13:48  توسط ماهور  | 

تولد

سلام بچه ها...

دو روز دیگه (اول مرداد) تولد عمـــــــو پورنــــــــــگه..

میخوایم اینجا رو بترکونیم...

پس با ما همراه باشید...

وعده ی دیدار ما:اول مرداد تولد عمو پورنگ


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1392ساعت 23:21  توسط ماهور  | 

بازگشت

سلام به بچه های گل و بلبل

حالا شما؟

احوال شما؟

من اومدم دوباره.معذرت میخوام برای تاخیرم.

بچه ها خبر خوبی دارم براتون

چند روز دیگه تولد عمو پورنگ ها....

یادتون نره.میخوایم تولد بگیریم و بترکونیم.

حالا من برم بعدا میام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 11:52  توسط ماهور  | 

مطالب قدیمی‌تر